درباره ما تماس با ما پارسی العربیه English
شنبه | 1398/06/02
پرسش از غرب در ساحت بيداري اسلامي (سخنی در بزرگداشت دکتر رضا داوری اردکانی)
تاریخ درج مطلب 1395/01/22
منبع : دکتر موسی نجفی-خانه بیداری اسلامی

پرسش از غرب در ساحت بيداري اسلامي (سخنی در بزرگداشت دکتر رضا داوری اردکانی)

نمي‌دانم چرا اين‌طور است؟ وقتي نام استاد عزيز و معظم جناب آقاي دكتر داوري برده مي‌شود، بي ‌‌اختيار مجموعه ‌اي از واژه‌ ها و مفاهيم از جلوي چشم عبور مي‌كند؛ واژه‌ ها و مفاهيمي كه در منظومة فكري و ذهني جناب ايشان همچون زنجيره ‌اي مرتبط و حلقه ‌هاي به ‌هم‌ پيوسته قرار دارند. فهم اين واژه ‌ها و ارتباط آنها با يكديگر نيز لااقل براي من قصة فكري خاص خود را دارد و حكايت درك آن، همانند ديگر مفاهيم و كلمات نيستند كه با يكبار خواندن و يا شنيدن بتوان به كنه و بن آن رسيد. حتي شايد در برخي موارد اين‌طور هم نيست كه انسان فكر كند نمي‌ فهمد و قابل فهم هم نيست بلكه در عين حال كه فكر مي‌كني مي‌فهمي و حتي بايد بفهمي نوعي دعوت پنهان و آشكار براي «فهم بيشتر» را از مخاطب طلب مي‌كند و اين كشش اوليه و دعوت ثانويه و البته كوشش از طرف مقابل مجموعه‌ اي و رفت و برگشتي توليد و ايجاد مي‌كنند كه شايد بتوان آن را حركت عمقي ذهن و گذار از «سطح» اطلاق كرد؛ حركتي براي ذهن كه لااقل اكثر فلسفه‌ خوانده ‌ها و حتماً تمامي فيلسوفان مدعي‌ اند «مي ‌توانند» و «بايد» انجام دهند و اصلاً مهم‌ترين رسالت و حرفة آنان همين فقره است. اما اينكه از اين قافله و از اين داعيه چه تعداد موفق ‌اند و از آن كمتر چند نفر انگشت‌ شمار به مقصد و مقصود مي‌رسند، خود داستان ديگري دارد.

دعوت به «تفكر و تأمل و تعمق»

اين نشانه ‌ها و شايد نشانه‌ هاي ديگر باعث شده است كه استاد در بيرون از كلاس رسمي فلسفه و قافله و كاروان فلسفه ‌خوانده ‌ها جذابيت فوق‌ العاده‌ اي يافته باشد؛ و يا برعكس، خواننده‌ ها و مخاطبان غيرفلسفي را بدون آنكه خودشان خواسته و يا توجه داشته باشند، به عالم فلسفه و فلسفه ‌ورزي وارد كند، عينك او را به‌چشم خود بزنند با آن به تماشا روند ولي خود متوجه نشوند و دوباره به عالم قبلي برگردند.

از تماشاي «عالم» و يا عوالم در انديشة داوري سخن به ميان آمد، شايد اين هم از مصاديق همان فرهنگ واژه‌ها و دانش واژه ‌ها و زنجيره ‌هايي خاص باشد كه ابتداي كلام عنوان شد با دكتر داوري مي‌توان به عالم غرب، عالم شرق، عالم تجدد، عالم سنت، ... سفر كرد؛ اما رفتن به هريك از اين عوالم، پيش‌شرط مهم ديگري هم دارد؛ و آن، داشتن مجوز و گذرنامه ‌اي به نام «نسبت» است.

در اين سفر، در اين رفت‌ و برگشت در اين گذار، مي‌ تواني به غرب بروي، مي‌تواني در شرق بماني؛ اما نمي‌تواني به هر دو عالم «تعلق» داشته باشي. اينجاست كه اگر بخواهي چنين باشي، نهيب دكتر بر سرت فرود خواهد آمد كه:

كساني كه به دو عالم تاريخي و به دو تاريخ تعلق دارند، يعني ميان دو عالم سرگردان ‌اند، مي‌توان گفت در حقيقت بي ‌عالم ‌اند.

با اين تفكر و در اين منظر، با اين منطق، مي‌تواني همچون شرق‌شناسان در برج توهم و نفسانيت و انانيت غربي و غربيت خود بنشيني و به تصرف شرق (بخوانيد به تصرف حقيقت شرق) بپردازي و يا در زمين آسيب‌ ديدة شرق باشي و اگر به‌درستي ترميمش كرده باشي، با جسارت به «پرسش از غرب» بپردازي بي‌ آنكه همچون گروه اول به تصرف پرداخته باشي و همچون آنان به غرور نروني و نخوت فرعوني دچار شده باشي. اما در هر دو مورد، هر چند متفاوت از هم ‌اند، تو در عالمي ساكني و از عالمي به عالمي ديگر نظر مي‌كني؛ پس «نسبت» برقرار مي‌كني، ولو اينكه حقيقت اين «نسبت‌ها» هم يكي نباشد ولي به هر حال مبدأ و مقصد معلوم است، راه مشخص است و رونده از هويت خود بي‌خبر نيست. راهي طي و مسيري پيموده مي‌شود؛ و اين طي طريق همان قسمت مهم كمترشناخته‌ شدة حقيقت تاريخ غرب و در اين طرف تاريخ مبارزات شرق و يا بيداري شرق نسبت به غرب است و اگر خوب دقت كني و دقيق‌تر در اين منظومه وارسي كني، كمي ساكن باشي، سكونت كني، و عجله‌اي براي رفتن نداشته باشي، شايد بتواني در محدودة آسيب‌ديده شرقي، آن هم از نوع ترميم ‌يافته ‌اش، به حقيقت بيداري اسلامي معاصر، ‌تولد و رشد آن بهتر نظر كني و در اين تولد و رشد و بلوغ، در نسبتي دقيق و نگاهي عميق در آن سوي عالم غربي به حقيقت «پرسش از غرب» دست يابي.

در اينجا چند پرسش مهم به ذهن خطور مي‌كند: با مجموعة فرهنگ واژه‌ هاي دكتر داوري، چگونه مي‌توان بر وضعيت موجود خود در دنياي معاصر نظر افكند؟ پيوند آن با بيداري اسلامي معاصر و فهم ماهيت آن و نسبت صحيح با عالم مدرن و تحولات جديد چگونه است؟ با نظر كردن به اين حوزة فكري، كدام قسمت از تاريخ و شخصيت و هويت ما آشكار و يا آشكارتر مي‌شود؟

اين پرسش‌ها و پرسش ‌هايي از اين دست مي ‌تواند نوعي حركت فكر و حتي تاريخ تفكر معاصر را نيز درپي داشته باشد. دكتر داوري وارث كدام و يا كدامين سنت فكري است و قفل چه تفكر و يا تفكراتي با اين كليد گشوده مي‌شود؟

در اين نظر اجمالي به راز و رمز گفته‌شده و رمز‌گشايي بعدي، چه سنت و يا سنت‌هاي فكري ديگر،‌ حتي رقيب و معارض و يا مكمل و متمم، ممكن است ديده شوند؟

جواب هريك از اين پرسش‌ها را مي‌توان در مجموعة كتاب‌هاي دكتر يافت و يا به آن نزديك شد. اما مهم‌تر از جواب به اين پرسش‌ها، طرح درست اين پرسش‌ها است. اصولاً پرسش درست خود نصف جواب است. در دوره ‌اي كه زندگي مي‌كنيم، بسياري سعي كرده‌اند به پرسش‌هايي پاسخ دهند؛ اما خوب مي‌دانيم كه آنان ابعاد مختلف و حقيقت اين پرسش‌ها را درنيافته ‌اند و لذا در جواب‌دادن، يا شعار و موضع‌گيري‌ هاي سياسي دچار مي‌شوند و يا از آن قصدي غير از گفت و شنود علمي دارند. ناگفته معلوم است كه در چنين فضايي نه شنوده، ‌نه مخاطب و نه هيچ‌كس ديگر نمي‌تواند با آن مسائل پيوند درستي برقرار كند و جواب سطحي ‌دادن به اين پرسش‌ها شايد بدتر از جواب‌ ندادن باشد.

اگر به آنچه از مجموعه انديشه دكتر برمي‌ آيد و افقي كه پرسش‌هاي مذكور براي ما مي‌گشايد، با تأمل و تفكر نگريسته شود، افق‌ و افق‌ هاي بعدي را براي ما خواهد گشود و هريك از آن افق‌هاي دورتر، تعمق و دقت در افق‌هاي نزديك‌تر را نشان مي‌دهد. با اين نگرش مي‌توان گفت مجموعة انديشه ‌ورزي‌ دكتر بيشتر از آنكه منظومة جواب‌هاي تازه باشد، منظومه ‌اي از پرسش‌هاي صحيح و گاه پرسش‌هايي است كه جواب‌دادن به آنها نوعي «آمادگي» و «تذكر» را از مخاطب طلب مي‌كند. با اين وصف، مناسب است براي دستيابي به فضا و يا زمينة فهم پرسش‌هاي مذكور، بهتر است به برخي‌ واژه ‌هاي فرهنگ‌ نامة تخصصي دكتر رجوع و فهرستي از آنها بياوريم:

تذكر تاريخي، گسيختگي تاريخي و فرهنگي، تجديد عهد، ‌هويت و بحران هويت، صورت تاريخي ناقص عصر جديد، تعلق تاريخي و صورت‌هاي تاريخي متعدد ما، ‌شبه‌شريعت مدرن، ‌عقل كارافزاي و ابزارگراي مدرن، ‌شرق‌ شناسي و نظر ابژكتيو، قهر تكنيكي غربي، آزادي از قهر تكنيك، پرسش از غرب، طرح عالم جديد،‌ ماهيت غرب، و عالم جديد، كمال تاريخ، غرب و غربيت،‌ مطلق ‌شدن علم تكنولوژيك، موجوديت غرب، درك نيست‌انگار بحران تفكر غربي، طرح تجديد عهد اسلامي، حوالت تاريخي.

حال كه در برخي واژه‌هاي مرتبط با اين حوزة فكري سيري اجمالي كرديم، مناسب است به‌شكلي بحث‌ را مستندتر دنبال كنيم. بگذاريد مطلب را با چند جمله از مكتوبات دكتر ادامه دهيم و رشتة كلام را به‌دست آوريم:

ساكنان عالم غرب، نيازي به غرب‌شناسي ندارند و كساني كه به فكر غرب‌شناسي مي‌ افتند، بايد بيرون از آن عالم باشند و اين بيرون ‌بودن، در عصر حاضر كاري دشوار است؛ زيرا تا نگاه و نظر و فكر و عقل و دل و جان از قيد غرب آزاد نشود، چگونه مي‌توان غرب را در موضع متعلق شناسايي قرار داد. غرب‌شناسي صرفاً با آزادي از غرب ممكن مي‌شود و آزادي از غرب،‌ آزادي تاريخي و خروج از عالم غرب است... اكنون موجوديت غرب، پرسشي بسيار مهم و شايد مهم‌ترين پرسش تفكر معاصر است. كسي مي‌ تواند مسئلة غرب را طرح كند كه به‌نحو حضوري احساس كند قرار و آرامشي در خانة غرب به ‌هم خورده است. به اين جهت تا قرن نوزدهم پرسش از غرب مطرح نشد و اكنون هم كساني با طرح آن مخالف ‌اند كه تعلقي به قرن هيجدهم و ايده‌ آل ‌ها آن دارند. (دكتر رضا داوري،‌ دربارة غرب،‌ انتشارات هرمس، تهران، 1379)

در مقالة «پرسش از غرب» و مقالة «ملاحظاتي درباب شرايط امكان شناخت غرب» در كتاب دربارة غرب نوشته شده است:

وقتي علم و تكنيك و هنر و سياست متجدد را كمال متعلق به نوع بشر بداند، ناگريز تصديق كرده‌‌ اند كه غرب صاحب كمال است و كمال را بايد از غرب فراگرفت و همه بايد در راهي كه غرب رفته است بروند آن وقت غرب پيرو ، مرشد و راهنما و مرجع در علم تكنيك و تدبير امور و طرز زندگي است.( همان)

با اين مرور مي‌توان به مقولة بيداري و انقلابي رسيد كه بيرون از عالم غربي اتفاق افتاده است. خاستگاه آن نيز عالم مدرن نبوده و حتي در افق عالم مدرن نيز متولد و رشد نكرده است.ايران نيز طي تاريخ بعد از مشروطيت نه در وضعيت مدرن كه در پروسة «مدرانيزاسيون» قرار داشته است؛ لذا تصور خروج از عالم مدرن و پرسش از غرب در چنين شرايط تاريخي با مفاهيمي مثل پست ‌مدرن نيز بعيد به‌نظر مي ‌رسد. پس چگونه با وضعيت و انقلابي ديني مواجه مي ‌شويم كه در حقيقت در متن خود دو مسئلة مهم را اشعار مي‌ دارد:اوّل، انديشة ديني كه درحقيقت برهم‌زنندة انديشة «سكولار» بوده و نوعي بازگشت بشر به عالم قدس و توجه دوباره به آسمان براي زمينيان است؛ دوم، نوعي «جوهر افول‌يابنده» كه انديشة غربي را مي‌توان از آن نتيجه و سراغ گرفت.

در زمينة اول بسيار گفته شده و حوزه ‌هاي ديني و روحاني در جاي خود به تفصيل اين اجمال پرداخته ‌اند؛ اما در مورد «جوهر افول يابندة انديشة غربي نه تنها به‌درستي به جايگاه و موقعيت انقلاب اسلامي پرداخته نشده است، بلكه طي سنوات و دهة اخير نيز مقام‌ هاي اجرايي و برخي مسئولان سياسي اين انقلاب نيز به‌درستي به حقيقت اين امر واقف نشده‌اند. انقلاب و بيداري اسلامي معاصر كه بسيار فراتر از انديشه‌ هاي يكصد سال گذشته امثال جمال ‌الدين اسدآبادي ‌ها و ميرزاي ناييني ‌ها است، در كلام برخي مسئولان و چشم‌ انداز ها حتي از معيارها و شاخص‌ها و نقطة شروع قرن گذشته نيز عقب‌تر مي‌رود و اين بدان معنا است كه بسياري نه فقط سير تكاملي نهضت‌هاي بيداري اسلامي را از قرن گذشته تابه‌ حال نفهميده ‌اند، بلكه ورود ايران به عالم مدرن را پس از مشروطيت نيز به‌درستي درك نكرده‌اند و لذا نتوانسته‌اند روي مراحل و آسيب ‌شناسي‌ هاي بعدي دقيق شوند. درك مذكور كه درحقيقت رشد انقلاب اسلامي معاصر را در متن و بطون خود داشته،‌ هر چند يك‌سوي آن توجه به عالم قدس و ملكوت است، روي ديگرش نوعي پرسش از غرب و خروج از عالم مدرن را به‌وضوح درپي داشته است. اينجا است كه انديشة دكتر داوري در توجه به عالم غربي، غرب ‌شناسي و «نيست‌ انگاري» غرب و حقيقت «غربيت» مي‌تواند به شناخت بُعد دوم انقلاب اسلامي ـ يعني «جوهرة افول ‌يابندة» تفكر غربي ـ ياري رساند و اين تفكر به‌درستي يكي از مهم‌ترين حلقه ‌هاي وصل اين دو مهم است. راه تكامل بيدراي اسلامي و وضعيت و موقعيت خاص ايران معاصر و درك تماميت غرب و تاريخ غربي در اينجا معنا و مفعوم مي‌يابد و آزادي واقعي از وضعيت نيست ‌انگار عالم جديد در افق انقلابي معنوي و بازگشتي آسماني و قدسي براي ملتي كه تجربة شكست نيم‌بند مدرن مشروطيت را داشته است، نوعي نگاه جامع‌تر از وضعيت گسيختگي تاريخي و بحران هويت را نشان مي‌دهد. پرنكردن اين خلأي فكري و درست و جامع نديدن اين افق تاريخي و فرهنگي در نسبيت جديد شرق و غرب و يا ايران و اسلام با مدرنيته، باعث مي‌شود انقلاب و بيداري تكاملي اسلامي و پرسش از غرب منتهي از آن در نظر و در عمل برنامه‌ ريزان توسعه ‌انديش جامعة ايراني به نوعي ارتجاع و «بحران هويت» و غربزدگي مضاعف دچار شود؛ كه اين مسئله، به مهم‌ترين مسئلة فكري زمان ما مبدل شده است. نسبت ما و غرب ـ كه درواقع به نسبت هويت و بحران هويت ارجاع شده ـ و درحقيقت پرسش از غرب و مطلق نديدن آن، خروج از نيست ‌انگاري عالم غربي و گام نهادن در افق «پيوستگي تاريخي»، يك‌سوي مسئله است صورت ديگر مسئله، نوعي بحران هويت و رجوع به گسيختگي تاريخي و توقف در حال و هواي قرن هيجدهم و جزيي ‌نگاري و توهمات اولية پيشگامان عصر مدرن است كه بايد در نوعي نسبت جديد در مقولة پرسش از غرب و هويت امروز ما در پرتو بيداري اسلامي به‌درستي مورد نظر و تعمق قرار گيرد و صرف شعارهاي توسعه و ملاك‌هاي كمي دوران مدرنيزاسيون بيشتر از آنكه لااقل در مباني نظري رو به جلو باشد، نشان از نوعي ارتجاع براي انقلابي دارد كه به عالم مدرن تعلق ندارد و ساحت و گسترة وسيع ‌تر از آن را مي‌تواند ببيند.

اين مقاله مدعي اين نيست كه مهندسان حكومت، جوانان عاشق پيشرفت، ‌برنامه ‌ريزان توسعه و حتي برخي روحانيون جوان اروپارفته مي‌توانند و بايد نوشته ‌هاي مثلاً نقد غرب دكتر داوري را بخوانند و درك كنند و متحول شوند؛ چرا كه به قول استاد:

مردمي كه نمي‌توانند به چيزي توجه كنند يا چشمشان چيزي را نمي ‌بينند، هميشه قابل ملامت نيستند. چشم و گوش مردم معمولاً چيزهايي را مي‌بيند و مي‌شنود كه آن چيزها به كلي با جانشان بيگانه نباشد. (همان)

اما مي‌توان گفت توجه به افكار و مجموعه و منظومة فكري گفته‌ شده مي‌تواند افق و يا افق‌هايي را در انقلاب اسلامي معاصر وضعيت نظري و آرماني ايران معاصر دربارة وضيعت و حقيقت واقعي عالم مدرن و غرب باز كند تا ما نه تنها نسبت عملي خود را تصحيح كنيم، بلكه بتوانيم به تصحيح «صورت مسئلة تاريخي» و فرهنگي زمان خود بنشينيم و بيش از آنكه انتظار جواب ‌و يا دستورالعملي داشته باشيم، درست انديشه كنيم، ‌دانسته‌هاي خود را بهتر درك كنيم، راه‌هاي طي‌شده را درست بفهميم و براي راه‌هاي طي‌نشده عميق‌تر تأمل كنيم. آنگاه كمي بيشتر با دكتر داوري همسخني پيدا خواهيم كرد كه مي‌گويد:

ما چيزي را كه با آن نسبيتي نداريم، نمي‌بينيم و درنمي ‌يابيم. شرط ادراك و شناخت، تعلق است. (همان)

البته شايد نتوان با تفكر داوري به تجديد عهد اسلامي و تغيير عالم مدرن ورود جدي پيدا كرد و در آن سكني گزيد؛ ولي مي‌توان به‌خوبي به اين حقيقت پي برد كه:

بحراني كه در عالم كنوني وجود دارد، ‌بحران تفكر غربي است. در اين تفكر، بشر به جايي رسيده است كه ديگر هيچ اميد و پناهي بيرون از خود ندارد. لازمة اين وضع، تفوق قدرت اراده و اراده به‌سوي قدرت است. اما اين قوت و قدرت هرچه باشد، ‌قوت و قدرت محال است و مآلاً در طريق نابودي و ويراني و نيست ‌انگاري قرار مي‌گيرد... بشر اكنون در معرض خطري بزرگ قرار گرفته است و اگر نتواند راه تازه ‌اي بيابد، نابود مي ‌شود. درمان هايي كه معمولاً براي مشكلات ذكر مي ‌شود،‌ عين بيماري است، وضع نيست ‌انگاري را با صورتي از نيست ‌انگاري نمي‌توان دفع كرد. بايد در جوهر نيست ‌انگاري تفكر كرد تا مقدمات گذشت از آن فراهم آيد. (همان)

ماهيت تكنيك، در نسبت ما با عالم و با چيزها ظاهر مي ‌شود. اين نسبت در غرب، با نوعي تحقق تاريخي و بستر تاريخي مواجه شد و ادامه پيدا كرد. اما در كشور ما اينگونه نبود؛ ما فقط وسايل ابزار آن را ديديم و پسنديديم. اين امر هرچند كه نشان از عقب ‌ماندگي تاريخي تجددخواهان ما از غرب بوده و نوعي پريشان و سرگشتگي آورده است، يك نكتة مهم در آن ديده مي‌شود و آن اينكه چون بستر و مواجهة ما و غرب در قرون اخير، طبيعي و تاريخي و اختياري نبوده و فقط در شرايطي خاص از گوشه ‌اي خاص و به‌وسيلة افرادي معلوم آمده، به‌طور طبيعي، قهر و غلبه و سلطة آن، كمتر آشكار است لذا خيلي زود مي‌توان نسبت و ارتباطي را كه ايجاد كرده است، مورد مناقشه و ترديد و سؤال قرار داد و شايد اين كار و اين راه در خود غرب بسيار دشوارتر باشد.

البته اگر اين چون و چرا هم به تقليد از خود غرب و با توجه به تاريخ غربي صورت گيرد، نداي آن ديرتر و سخت‌تر در اينجا شنيده مي‌شود؛ ولي اگر از گسترة فرهنگي ديگر و از منظر و عالمي جدا صورت پذيرد، چون «نسبتي جديد» ايجاد مي كند كه با نسبت عالم غربي و طرح تكنيكي آن متفاوت است،‌ زودتر مي‌تواند به طرح پرسش از غرب منجر شود.

از اين رو، نهضت ‌ها و جنبش‌هاي اسلامي كه درحقيقت درجاتي از بيداري اسلامي هستند، خيلي زودتر اثرگذار مي‌شوند و طرح عالم مبتني بر غرب و نسبت‌هايي را كه برقرار كرده است، تصحيح مي‌كنند؛ كه اين تصحيح چنانچه با توسعة عالم ديني و راهبري انديشة چندساحتي قدسي در زمينه‌ هاي مختلف زندگي صورت گيرد، به شكل حركتي فراگير و عمومي درمي‌آيد و منشاي تحولات عظيم مي‌شود.

اين صورت مسئله، به‌خوبي مطروحه در محتواي پرسش از غرب دكتر داوري به خوبي ديده مي شود.

اين ديده‌شدن، همان بعد دوم بيداري اسلامي معاصر ـ يعني «جوهر افول‌ يابندة تمدن غربي» ـ است؛ كه بعد از شكستن سكولاريسم ـ كه اولين مرحلة «گفتمان مدرن» است ـ در زمان معاصر درحال انجام است. كامل‌شدن و ادامة درست اين پرسش،‌ بحران عالم غربي را براي ما آشكارتر مي‌كند، گسيختگي تاريخي ما را التيام مي‌دهد، و بحران هويت را براي ما به هويت مبدل مي‌كند. در غير اين صورت، گسيختگي تاريخي بحران هويت و «نيست ‌انگاري مضاعف» دوباره در فرهنگ و تمدن ما رسوخ مي‌كند.

اين صورت مسئله و اين تعارض و بحران و حلقة اتصال اين دو مهم را به شكلي شفاف در انديشه ‌هاي دكتر داوري مي‌توان جست‌وجو كرد و يا اينكه انديشة مذكور كشش و قابليت و توانايي نگريستن به اين دو سو و دو افق را دارد. با اين تفاصيل مي ‌توان به‌درستي ادعا كرد كه هرچند مارتين هايدگر آموزگار اوليه و سيد احمد فرديد آموزگار ثانوية جناب ايشان در اين پرسش اساسي و راه طي‌شده بوده ‌اند، بيداري اسلامي معاصر توانسته است اين گذار( نه توقف) و اين تكامل و رشد (نه مكث و تكرار) را در انديشة جناب ايشان ايجاد و تشديد كند و توجه به همين واقعيت جامعة ايران و دنياي معاصر و درگيرشدن با سير تفكر معاصر توانسته است اين توجه مهم را به‌نحوي ايجاد كند كه جاذبه و تأثير كلام و قلم دكتر داوري نه فقط در مرز فلسفه و فلسفه ‌خوانده ‌ها متوقف نشود، بلكه اثر و يا آثار آن بيرون از اين حوزه بسيار چشمگيرتر و نمايان‌تر باشد.

بعد از تأمل در پرسش از غرب داوري و همدلي و همسخني با وي، اين پرسش، بيرون از حوزة فلسفة رسمي و فلسفه‌ ورزي، پيش مي‌آيد كه اگر حقيقت اين پرسش، در نقد كليت غرب و غرب مدرن «فروبستگي عالم قدس» و غلبة انانيت و نفسانيت و سوبژكتيويه است، رجوع مجدد به عالم قدس و چندساحت ‌ديدن عالم و غلبه ‌نداشتن مطلق ساحت ماده و رفع اين نيست ‌انگاري آيا با مركب تعقل و انديشه و فلسفه ممكن است و يا اينكه خود اين «گشايش» نيز عالم ديگري مي‌طلبد و فلسفه و انديشه در كنار مقولات ديگر، خود معناي تازه‌ اي مي‌يابد. دربارة اينكه دكتر داوري تا چند اندازه و تا كجا مي‌تواند حوزه‌ها و ساحت‌هاي ذيگر را در اين پرسش از غرب و گشايش عالم جديد ببيند و بدان عوالم ورود پيدا كند بايد منتظر گشايش و حضور بيشتر آن بود. در كنار اين موضوع مي‌توان گفت پرسش از غرب در انديشة مذكور تا كجا مي‌تواند حضور ساحت «عقل جمعي قدسي» را ببيند.

عبور از عالم مدرنيته و تذكر به وضع نيست ‌انگاري كنوني و توجه درست به بحران عالم غربي، يك مطلب اساسي است و ورود به عالم جديد و تذكر به ابعاد وجودي آن مطلب مهم ديگري است كه «بايد با انديشة» دكتر داوري به بيرون از «انديشة‌ مذكور» پرداخت؛ هرچند كه اين انديشه تا مرحلة افق‌گشايي خود را نمايان مي‌سازد و كمتر ادعا و نويدي براي بعد از آن دارد و يا حتي شفاف‌تر مي‌توان گفت انديشة دكتر داوري در گام ‌هاي بعدي ابهام و كلي‌گري ‌هايي دارد كه شفافيت و روشنايي مراحل اوليه را ندارد؛ ولي همة اينها باعث مي‌شود كه عظمت موضوع در قسمت اول كم‌رنگ شود. به‌نظر مي‌رسد درصورتي‌كه مرحلة مذكور به‌درستي درك شود، مي‌توان در افق بيداري اسلامي معاصر و در طرح درست پرسش از غرب با دكتر داوري هم‌كلام شد كه «ما هويتي هستيم با امكانات نامحدود و نامتناهي»

برای ارسال نظرات از فرم پایین استفاده کنید.
مسئولیت نوشته ها به عهده نویسندگان آنهاست و نمایش آنها به معنی تایید نظرات آنها نیست.
نام :

پست الکترونیکی :

نظر شما :
خانه بیداری اسلامی
ویژه ها
اینفوگرافی
نشریات خانه بیداری اسلامی
خانه بیداری اسلامی
کتابخانه
خانه بیداری اسلامی
خانه بیداری اسلامی
سایت های وابسته